X
تبلیغات
دختر آزاد
امریکا رتبه نخست افسرده ترین مردم دنیا را داراست

 

چند پله پایین تر اسرائیل نیز ار جمله کشورهایی است که آمار افسرده گی و ناراحتی هار روانی در آن بالاست

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Epidemiology_of_depression

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در سه شنبه هشتم اسفند 1391 و ساعت 1:55 |
وای

 

M16

 

واقعا میشه در برابر خالق چیره دست چنین شگفتی نفس گیری سجده نکرد ؟ و سر فروتنی و اطاعت و فرمانبرداری در آستانش فرود نیاورد؟

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 و ساعت 2:18 |
اخلاق اسلامی
+ نوشته شده توسط دختر کماندار در جمعه نوزدهم اسفند 1390 و ساعت 0:49 |
 

کدوم یک از ما اخلاقش اسلامیه

به نظر من خوش اخلاقی خیلی سخته

بعضی مواقع آدم سعی می کنه خوش اخلاق باشه

اما اطرافیان یه جوری رو اعصاب آدم تاثیر بد میگذارند

وقتی فکر می کنم می بینم چقدر سخت بود که مخالفین اسلام این همه به  محمد (ص) فحش می دادند و بی احترامی می کردند و سرش داد می زدند

او صبورانه تحمل می کرد و اصلا از کوره در نمی رفت و باز مهربانانه لبخند می زد

ومن خیل سعی می کنم اینطوری باشم

ولی بعضی وقتها از دستم در میره اخلاقم

نمی تونم کج خلقی ها و فحش ها و تنش هایی رو که اطرافیان ایجاد می کنند تحمل کنم

به خصوص بدر و مادر

بعضی وقتها خیلی رو اعصاب آدم تاثیر بد می گذارند

در حالیکه احترام بهشون هم واجبه  

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در جمعه نوزدهم اسفند 1390 و ساعت 0:22 |
زمرد سبز
+ نوشته شده توسط دختر کماندار در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 و ساعت 0:28 |

زمرد سبز

در حال عبور كردن از كوچه هاي خاكي و ناباک و کثیف بود چشمان سياه و درشت زيبايي داشت ابروان كشيده و كماني بيني كوچك دهان و لبهاي متناسب و زيبا دندان هايش چون مرواريد درخشان بود چهره اش  چون ماه مي درخشيد روي لب بايينش خال سياهي داشت موها و ريش مشكي يكدست مرتب و بربشتي داشت تمايز چهره سبيدش با چشم و ابرو و مژه ها و موهاي مشكي اش دل هر بينده اي را مي ربود

آرام و با وقار و متين بود بوي خوشي شبيه عطر از او به مشام مي رسيد كه وقتي در مكاني بود يا از گذري عبور مي كرد بوي خوشش تا چند دقيقه اي در فضا باقي بود

چهره اي متبسم مهربان داشت قدي ميان بلند اندامي متناسب و هيكلي قوي و زيبا داشت

صدايش هم دل انگيز زيبا شيرين و آهنگين موزون بود كه هر شنونده اي را مجذوب و مشتاق و تشنه شنيدن و ديدن روي ماهش مي كرد

از كودكي با بقيه بچه ها فرق داشت نه تنها از نظر ظاهر بلكه از جنبه فكري از كودكي به تفكر و انديشه در احوال دنياي بيرامون خود غرق مي شد در چنين حالي چهره اش بسيار جذاب و زيبا و دوست داشتني تر به نظر مي رسيد

 

اين گوهر ارزشمند و مرواريد و الماس درخشان در سرزميني متولد شده بود در اعماق تاريخ كه بيشتر مردمانش بي سواد وحشي بدوي جنگجو شهوت برست و شكم چران بودند جنگ و قتل و غارت بخشي از زندگي روزمره آنها بود فاصله طبقاتي زيادي بين اقشار جامعه فقير و ثروتمند وجود داشت بخش عظيمي از جامعه را بردگاني اعم از كنيزان و نوكراني تشكيل مي دادند كه در جنگ هاي متعدد اسير شده و مورد بيگاري و استثمار و  ظلم و ستم مالكانشان بودند

در ميان طبقه و خانواده اي از خاندان هاي معروف جامعه متولد شده بود كه موحد و بيرو دين ابراهيم خليل الله بودن كه بر طبق سنت اجدادشان به گرد سازه سنگي كه در حومه شهر قرار داشت مراسم مذهبي طواف را انجام مي دادند اما اين سازه سنگي كه توسط ابراهيم خليل الله براي برستش خداي يكتا ساخته شده بود در اين دوران نمايشگاه بت هاي سنگي و چوبي بود كه توسط بت برستان به توهم به عنوان خدا برستش مي شدند

 

بهداشت فردي و اجتماعي در بايين ترين سطح ممكن بود و انواع و اقسام بيماري ها به خصوص بيماريهاي واگيردار به دليل نبود بهداشت امري عادي بود

گاه و بيگاه نيز شرايط بد جغرافيايي مردم را دچار خشكسالي و قحطي مي كرد

بيماريهاي كشنده كشت و كشتار در جنگ هاي قبيله اي خشكسالي و قحطي عواملي بود كه باعث مي شد آمار مرگ و مير بالا باشد در حالیکه چیزی به نام بزشک برای این مردم غریب و نا آشنا بود

 

در عين حال رشد مواليد به دليل رواج فحشا و انواع ازدواج هاي عجيب و غريب ناسالم و نادرست و بيشمار زياد بود

زنان و دختران جز بدبخت ترين طبقه جامعه بودند دختران اگر خيلي خوش شانس بودند از خطر زنده به گور شدن به جرم دختر بودن و از ترس گرسنگي و اسير شدن در جنگ ها توسط بدران متعصبشان نجات مي يافتند يا بايد در سنين كودكي يا نوجواني  ازداوج مي كردند و معمولا مورد خشونت خانگي توسط شوهرانشان قرار مي كرفتند يا  توسط بدرانشان به عنوان كنيز و خدمتكار به ثروتمندان فروخته مي شدند و مورد استثمار و خشونت صاحبشان بودند

زن در اين سرزمين در اغلب خانواده ها معادل با حيوانات خانگي و فقط مصرف و به كار گرفته مي شدند براي كامجويي شهوات و كارهاي سخت خانگي و معمولا مورد خشونت خانگي كتك و آزار قرار مي گرفت بدون هيچ گونه حق و حقوقي مورد بيگاري قرار مي گرفت

در ميان طبقه ثروتمندان وضع زنان كمي بهتر بود اما زنان از خيلي از حقوق محروم بودند مردان موقعي كه زني دلشان را مي زد بدون نفقه و مهريه يا كمك هزينه اي براي ادامه زنده گي به راحتي رها مي كرد زنان ارث نمي بردند يا اگر داشتند اكثرا  ارثشان توسط براداران و شوهران به زور و ستم غصب مي شد و هيچ دادگاه و محكمه و قاضي وجود نداشت تا به دادشان برسد

در جنگ ها به عنوان كنيز اسير مي شدند و در بازاها فروخته مي شدند و و يا به عنوان خون بها بين قبايل دست به دست مي شدند

زنان به تنهايي و بدون كمك یا قیومیت يك مرد عضو خانواده حق نگهداشتن اموالشان و تجارت يا معامله را نداشتند

ميزان سواد هم در كمترين حد بود تنها طبقه مرفه جامعه مي توانستند خواندن و نوشتن بياموزند اما مدرسه اي نبود معدود افرادي هم يافت مي شد كه شاعري مي كردند

مردم شهر بيشتر بت برست بودند بعضي از اقليت جامعه موحد و يكتا برست بودند گروهي هم يهودي و مسيحي بودند

 

احوال مردم سرزمينش براي چنين جواني با چنين روحيه اي سخت و عذاب آور بود نمي توانست شرايط سخت زندگي كه به دليل ظلم و ستم قدرتمندان و ثروتمندان  و جهالت و حماقت و ضعف طبقه فقير بوجود آمده بود را نيمي توانست بر مردمش تحمل كند

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 23:57 |

شهیدان فاطمه رجب پور و سرور برومند 

 

محمد رجب پور: آشوبگران مادر و خواهرم را به شهادت رساندند 

 

 

  

پس از تجمع غیرقانونی حامیان موسوی در میدان آزادی، آشوبگران حامی وی با حمله به یک مهد کودک، مادر و خواهر رجب پور را به شهادت رساندند. در همین رابطه محمد رجب پور که مادر و خواهرش در حمله اوباش به شهادت رسیدند به خبرنگار کیهان گفت: روز دوشنبه حدود ساعت 8 بعدازظهر بعد از اتمام تجمع حامیان موسوی در میدان آزادی، ناگهان تعدادی اوباش به طرف خیابان محمدعلی جناح یورش آوردند. وی افزود: در ابتدای این خیابان حوزه مقاومت بسیج هست که روبروی آن هم یک مهد کودک قرار دارد. اوباش که ظاهراً به قصد تصرف پایگاه بسیج به این خیابان هجوم آورده بودند با تیراندازی به سمت مردم باعث رعب مردم شدند و مادر و خواهر من نیز که در حال عبور از آن خیابان بودند برای در امان ماندن وارد مهد کودک شدند اما اوباش بدون توجه به این امر به سمت مهدکودک هم تیراندازی کردند که همین امر باعث کشته شدن مادر و خواهرم شد. این شهروند تهرانی با بیان اینکه مادرم به نام سرور برومند 58 ساله و خواهرم به نام فاطمه رجب پور 38 سال داشتند افزود: سؤال من از این افراد این است که مادر و خواهر من مگر چه گناهی کرده بودند که باید کشته می شدند؟  

منبع:  irdc.ir   

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه دهم اسفند 1390 و ساعت 1:35 |
اونقدر سنم کفاف می ده که

خوب یادم هست وقتی سید احمد خمینی با مرگی ناگهانی و مشکوک فوت شد و همه می دانستند به مرگ طبیعی نبود همه می دانستند آقای ر....او را به قتل رسند

خوب یادم هست آقای ر... چه فضای بسته و خفقانی  را برای انتقاد  ایجاد کرده بود

خوب یادم هست آقای ر... باب تجمل گرایی غرب گرایی مصرف گرایی لوکس گرایی و استفاده ار بیت المال را در ایران باز کرد و فرزندانش هر کدام صاحب گوشه ای از اقتصاد و تجارت ایران شدند وامهای خارجی گزاف تورم

 

خوب یادم هست آقای ک... برای فرزندش عروسی گرفت و روی سر عروس و داماد به جای سکه های حلبی سکه های طلای ناب ریخت و در بنیاد شهید و در مجلس چه منفعت طلبی هایی کرده بود

 

خوب یادم هست آقای خ.... با حرف های قشنگ شعار آزادی و جوانان همه را فریفت آورد اما نتیجه ۸ سال ریاست جمهوریش تنها بازی های سیاسی بی فایده تنگ شدن مانتوی دخترها کوچکتر شدن روسری ها و کوتاه شدن شلوارهای دخترها شد و تنگ شدن شلوار بسرها سستی و کم کاری و کوتاه آمدن در برابر غرب به اسم گفتگوی تمدن ها و آخر سرش معلوم شد با آقای ر..... دستش توی یه کاسه هست  

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 3:44 |
خودشیفته فراهانی در غرب فاحشه شد

چند روز بعدش شان استون در ایران مسلمان شیعه شد

 

عجب دنیای جالبی شده

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 2:46 |
امسال که رفتیم سفر نجف و کربلا نزدیک شهر کوفه بردنمون مزار میثم تمار اونجا زیر یه سایبون که مخصوص زائرا گذاشته بودند روی حصیر یه عده آدم دور یه دختر و بسر عراقی که خیلی بچه سال بودند جمع شده بودند وقتی نزدیکتر رفتیم دیدیم دارند صیغه محرمیت می خونند برای اون دو کبوتر عاشق دختره خوشگل بود بسره هم بد نبود به هم می خوردند

ایرانی ها هم که کشته مرده اتفاقات اینچنینی دورشون جمع شده بودند بعد از جاری شدن صیغه یه کف مرتب واسشون زدیم

اونها هم به رسم تشکر شکلات ریختن هوا

یه شکلات افتاد کنار دستم جایی که نشسته بودم

برداشتم گفتم سر فرصت یا خودم بخورم یا بدم یکی که از من دم بخت تره که بختش وابشه

وقتی رسیدیم تهران رفتیم خونه داشتم کیفم رو خالی کردم تا وسایلش رو جمع و جور کنم شکلاته کنار کیفم افتاد بعدش بابام طبق معمول دور و بر وسایلم کشت ببینه خوردنی بیدا می کنه چشمش به شکلاته افتاد و بی درنگ شکلات رو خورد

تا اومدم به خودم بجنبم آخرین شانسم هم از دست رفت

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 و ساعت 0:51 |


Powered By
BLOGFA.COM